باسلام من محمدرضا فرجی هستم دانش امور تیزهوشان شهید بهشتی این وبلاگ جهت سرگرمی ودانش ساخته شده است باتشکر FARAJI
وظيفه و تکليف
روزي ملانصرالدين بدو
ن دعوت رفت به مجلس جشني.
يکي گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتي چرا آمدي؟"
ملانصرالدين جواب داد: "اگر صاحب خانه تکليف خودش را نمي داند.
من وظيفه ي خودم را مي دانم و هيچ وقت از آن غافل نمي شوم."
علت نا معلوم
ملانصرالدين به يکي از دوستانش گفت: خبر داري فلاني مرده؟
دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"
ملا گفت: "علت زنده بودن آن بيچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"
ديرباور
روزي يکي از همسايه ها خواست خر ملانصرالدين را امانت بگيرد.
به همين خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدين گفت: "خيلي معذرت مي خواهم خر ما در خانه نيست".
از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.
همسايه گفت: "شما که فرموديد خرتان خانه نيست؛
اما صداي عرعرش دارد گوش فلک را کر مي کند."
ملا عصباني شد و گفت: "عجب آدم کج خيال و ديرباوري هستي.
حرف من ريش سفيد را قبول نداري ولي عرعر خر را قبول داري."
گريه بر مرده
روزي ملانصرالدين به دنبال جنازه ي يکي از ثروتمندان مي رفت و با صداي بلند گريه مي کرد. يکي به او دلداري داد و گفت: "اين مرحوم چه نسبتي با شما داشت؟"
ملا جواب داد: "هيچ! علت گريه ي من هم همين است."
کرامت ملا
روزي ملانصرالدين ادعاي کرامت کرد.
گفتند "دليلت چيست؟"
گفت: "مي توانم بگويم الساعه در ضمير شما چه مي گذرد؟"
گفتند: "اگر راست مي گويي بگو."
گفت: "همه ي شما در اين فکر هستيد که آيا من مي توانم ادعايم را ثابت کنم يا نه!"

مهمان شدن ملانصرالدين
روزي ملانصرالدين به عده اي رسيد که مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت "السلام يا طايفه ي بخيلان!"
يکي از آن ها گفت: "اين چه نسبتي است که به ما مي دهي؟ خدا گواه است که هيچ يک از ما بخيل نيست."
ملانصرالدين گفت: "اگر خداوند اين طور گواهي مي دهد، از حرفي که زدم توبه مي کنم، و نشست سر سفره ي آن ها و شروع کرد به غذا خوردن."
ما نوح را فرستاديم
روزي ملانصرالدين بالاي منبر رفت و يک آيه خواند : " و ما نوح را فرستاديم... " بعد هرچه کرد ادامه آيه را يادش نيامد تا اينکه يکي از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمي ياد يکي ديگه رو بفرست!!!
شکايت الاغ
الاغ ملانصرالدين روزي به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضي شکايت کرد. قاضي ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضيح بده. ملا هم گفت : جناب قاضي. فرض کنيد شما خر من هستيد. من شما را زين مي کنم و افسار به شما مي بندم و شما حرکت مي کنيد. بين راه سگها به طرفتان پارس مي کنند و شما رَم مي کنيد و به طرف چراگاه حاکم مي رويد. حالا انصاف بديد من مقصرم يا شما؟!!!
خويشاوندي
يک روز ملانصرالدين خرش را به سختي مي زد و رهگذري از آنجا مي گذشت و پرسيد که چرا مي زني گفت ببخشيد اگر مي دانستم که با شما خويشاوندي دارد اين کارو نميکردم!
دو تا خر
يه روز ملانصرالدين و دوستش دوتا خر ميخرن.
دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم اوني که يه گوش داره مال من اوني هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش ميبينن خر ملا گوش اون يکي خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم!!!
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه...
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه..
دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم ملانصرالدين هم ميگه:عيبي نداره خب حالا خر سفيده مال تو خر سياه مال من
تجربيات اثبات شده
ملا در اتاقش نشسته بود که مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يک بالش را مي کند. مگس کمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي کند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنيد گوش او کر مي شود
خواب خوش
شبي ملانصرالدين خواب ديد که کسي ? دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي کند که ?? دينار بدهد که عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ? دينار را بده، قبول دارم.»
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1393 ساعت: 17:11
بهلول و تقسیم عادلانه
گویند روزگاری کار بر ایرانیان دشوار افتاده بود، و آن دشواری دندان طمع عثمانی را تیز کرده و سلطان عثمانی به طمع جهانگشایی چشم بر دشواری های ایرانیان دوخته بود. پس ایلچی فرستاد که همان سفیر است، تا ایرانیان را بترساند و پس از آن کار خویش کند.
ایلچی آمد و آنچنان که رسم ماست با عزت و احترام او را در کاخی نشاندند و خدمت ها کردند. به روز مذاکره رسمی وکیلان همه یک رای شدند که این مذاکره حساس است و بدون بهلول رفتن به آن دور از تدبیر کشورداری است. وزیر که خردمند بود گفته وکیلان مردم پذیرفت و بهلول را خواست و خواهش کرد او هم همراه باشد. بهلول که هشیار بود و با نیک و بد جهان آشنا، هیچ نگفت و پذیرفت.
سفره گستردند و آنچنان که رسم ماست به میهمان نوازی پرداختند. بهلول روبروی سفیر عثمانی در آن سوی سفره نشسته بود. پلو آوردند در سینی های بزرگ، و بر سفره چیدند، زعفران بر آن ریخته و به زیبایی آراسته. سفیر عثمانی به ناگهان کاردی برگرفت و هر چه زعفران بر روی پلو بود به سوی خویش کشید و نگاهی به بهلول انداخت. بهلول هیچ نگفت. قاشقی برداشت و با ادب بسیار نیمی از زعفران سوی خود آورد و نیم دیگر برای سفیر گذاشت. سفیر برآشفت و با کارد خویش پلو را به هم زدن آغاز کرد. آنچنان بلبشویی شد که کمتر زعفرانی دیده می شد و بخشی از پلو هم به هر سوی سفره پراکنده شده بود. بهلول دست در جیب کرد و دو گردو به روی پلو انداخت. سفیر آشفته شد و تاب نیاورد و خوراک وانهاد و دستور رفتن داد.
عثمانی ها بی خوردن خوراک و با شتاب بر اسب ها نشسته و رفتند. وزیر که خردمند بود اما در کار بهلول وامانده و از ترس رنگش مانند زعفران گشته، نالان شد و به بهلول گفت این چه کاری بود، همه کاسه کوسه ها به هم ریخته شد و آینده ناروشن است. بهلول پاسخ داد مذاکره پایان یافت و بهتر از آن شدنی نبود. وزیر چگونگی آن پرسید. همگان ادب بهلول بر سفره دیده بودند و او بی کم و کاست تدبیر خویش نیز بگفت.
سفیر آنگاه که کارد برگرفت و همه زعفران سوی خویش کشید، دو چیز گفت. نخست آن که با کارد آغازید و نه با قاشق، یعنی که تیغ می کشیم و دیگر اینکه همه جهان از آن ماست، تسلیم شوید. من قاشق برداشتم و نیمی پیش کشیدم. یعنی که نیازی به تیغ کشیدن نیست، نیم از آن شما و نیمی هم از ما. او برآشفت و پلو به هم زد و من نیز دو گردو انداختم. و این گردو که در قم و ری به آن جوز هم گویند، چون دو شود همه دانند که چه گوید، شما چگونه ندانی، مگر ایرانی نیستی. وزیر شرمگین شد و آفرین ها بر بهلول خواند.
و بدینگونه است که بهلول را که به راستی دیوانه ای بود الپر، و دیوانگی های بسیار داشت، دانا نیز گفته اند، از آنجا که به روز حادثه خردمندتر از هر فلسفه باف گنده دماغ و فقه خوان خشک مغز بود.
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1393 ساعت: 17:01
| ویلیام جیمز سیدیس | |
|---|---|
| متولد | ۱ آوریل ۱۸۹۸ نیویورک سیتی, نیویورک |
| مرگ | ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۴ میلادی (۴۶ سال) بوستون, ماساچوست (خونریزی مغزی) |
| ملیت | آمریکایی |
| تبار | اوکراینی |
| دلیل شهرت | هوش بسیار بالا |
ویلیام جیمز سیدیس (به انگلیسی: William James Sidis) (۱۸۹۸-۱۹۴۴) کودک نابغه آمریکایی بود که توانایی خارق العاده ای در یادگیری زبان ها و ریاضیات داشت.
وی با ضریب هوشی معادل ۲۵۰ تا ۳۰۰ به عنوان یکی از باهوش ترین انسان های تمام اعصار شناخته می شود. (از آن زمان تا کنون معیارهای اندازه گیری ضریب هوشی تغییر یافته است.) او در یازده سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد و گفته شده که توانایی صحبت کردن به ۴۰ زبان و لهجه متفاوت را داشته است. هر چند بعدها مشخص شد که در برخی از این گفته ها در مورد سیدیس و هوش وی مبالغه شده است.
ویلیام جیمز سیدیس در تاریخ ۱ آوریل ۱۸۹۸ در شهر نیویورک متولد شد. پدرش بوریس سیدیس در سال ۱۸۸۷ به آمریکا مهاجرت کرد و برای فرار از اذیت وآزار سیاسی در سال ۱۸۸۹ قتل عام شدند. مادرش سارا به دانشگاه بوستون رفت و از دانشکده پزشکی در سال ۱۸۹۷ فارغ التحصیل شد. ویلیام پس از پدرخوانده خود، دوست و همکار بوریس، فیلسوف آمریکایی ویلیام جیمز نامگذاری شد.بوریس یک روانپزشک بود، و کتاب های زیادی منتشر کرده بود.بنا به گزارش خود به هشت زبان (لاتین، یونانی، فرانسوی، روسی، آلمانی، عبری، ترکی، و ارمنی) توسط سن هشت سالگی آموخته بود و یکی از کارهای مشهور او اختراع زبان Vendergood بود.
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1393 ساعت: 16:48
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: جمعه 21 آذر 1393 ساعت: 21:33
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: جمعه 21 آذر 1393 ساعت: 21:29
طراحی هنرمندانه از اریس (وسط) و ماه آن دیسنومیا (بالای اریس). جسم درخشان بالا سمت چپ خورشید است.
|
|
| سن | ۴٫۶ میلیارد سال[۱] |
| موقعیت در فضا | ابر میان ستاره ای محلی، حباب محلی، بازوی شکارچی، کهکشان راه شیری[۲] |
| جرم | ۱٫۰۰۱۴ جرم خورشیدی |
| نزدیک ترین ستاره | پروکسیما قنطورس[۳] |
| نزدیک ترین سیاره | آلفا قنطورس بی بی[۴] |
|
|
|
|---|---|
| فاصله از کمربند کویپر | ۳۰ تا ۵۰ واحد نجومی[۵] |
| شمار ستارگان | ۱ (خورشید)[۶] |
| شمار سیارات | ۸ (تیر، ناهید، زمین، مریخ، مشتری (سیاره)، زحل، اورانوس، نپتون)[۷] |
| شمار سیارات کوتوله | ۵ (سرس، پلوتو، هائومیا، ماکی ماکی، اریس)[۷] |
| شمار ماه ها | ۱۷۳[۷] |
| شمار سیارک ها | ۶۲۲٬۵۴۵[۷] |
| شمار دنباله دارها | ۳٬۲۲۷[۷] |
| شمار ریزسیارات | ۳۶۹٬۹۵۶[۸] |
|
|
|
| تمایل به کهکشان | °۶۰٫۱۹ (دائرةالبروج) |
| فاصله تا مرکز کهکشان | ۲۵٬۰۰۰ سال نوری[۹] |
| فاصله تا کنارهٔ کهکشان | ۲۵٬۰۰۰ سال نوری[۹] |
| سرعت مداری | ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه[۱۰] |
| چرخش پیرامون کهکشان | ۲۲۵ میلیون سال[۱۰] |
| فهرست اجرام منظومه شمسی |
|---|
سامانه های خورشیدی پیرامون ستاره ها شکل می گیرند و منظومهٔ شمسی ما هم پیرامون خورشید شکل گرفته است.[۱۱] خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ بدون برچسب
حدود ۴٫۶ میلیارد سال پیش، هنگامی که یک ابر گازی و گرد و غباری در فضا آشفته بود، منظومهٔ شمسی در اثر انفجار یک ابرنواختر شکل گرفت. انفجار این ابرنواختر امواجی در فضا ساخت که ابر گازی و گرد و غباری را تحت فشار قرار داد. فشردن ابر موجب فروریزش آن شد، به طوری که گرانش گاز و گرد و غبار را به هم چسباند و یک سحابی خورشیدی شکل گرفت. ابر شروع به چرخیدن کرد و سرانجام فرو ریخت. سپس مرکز ابر داغ تر و چگال تر از بقیهٔ آن شد و دیسک گازی و گرد و غباری شکل گرفت که مرکز آن داغ و لبه های آن سرد بود. دیسک نازک تر و نازک تر شد و ذرات به هم توده هایی ساختند. با چسبیدن توده های کوچک به هم، برخی توده های بزرگ ساخته شدند و سیارات و ماه ها پدید آمدند. مواد یخی مناطق بیرونی دیسک با مواد سنگی سیارات غول پیکری مانند مشتری را پدید آوردند. سرانجام مرکز ابر به اندازه ای گرم شد که تبدیل به ستاره ای به نام خورشید شد.[۱۲]
اگرچه نظریهٔ سحابی به طو گسترده پذیرفته شده است، اما هنوز مشکلاتی دارد که دانشمندان نتوانسته اند دلیل آن را توضیح دهند. یکی از این مشکلات انحراف محوری سیارات است. این مشکل بیان می کند که همهٔ سیارات روی دائرةالبروج واقع شده اند، با این حال، چرا انحراف محوری سیارات داخلی و خارجی تا این اندازه متفاوت است؟ با پیشرفت فناوری و بررسی و مطالعهٔ سیارات فراخورشیدی، دانشمندان در درستی نظریهٔ سحابی شک کرده اند. ستاره شناسان برخی از این مشکل ها را حل کرده اند، اما نتوانسته اند به همهٔ پرسش ها پاسخ بدهند.[۱]
منظومهٔ شمسی در دوران رنسانس کشف شد، هنگامی که فلاسفه تصمیم گرفتند که چیزی جز مشاهدات و منطق را نپذیرند و سنت را رد کنند. پذیرش عمومی این که خورشید در مرکز جهان واقع شده است، طی چند صد سال صورت گرفت. این نظریه که خورشید در مرکز جهان واقع شده است و سیارات پیرامون آن می گردند، توسط نیکلاس کوپرنیک (۱۵۷۳ ۱۴۷۳ میلادی) در سال ۱۵۴۳ در کتاب «انقلاب کرات آسمانی» پیشنهاد شد. اما کلیسا که مخالف این نظریه بود، کتاب کوپرنیک را در سال ۱۶۱۶ در فهرست آثار ممنوعه قرار داد. کوپرنیک در واقع ایدهٔ باستانی ستاره شناس یونانی آریستارخوس ساموسی (حدود ۲۷۰ پیش از میلاد) که می گفت خورشید بزرگ تر از زمین است و زمین مرکز جهان نیست را زنده کرد. ستاره شناس آلمانی یوهانس کپلر (۱۶۳۰ ۱۵۷۱ میلادی) از مفهوم کوپرنیک پشتیبانی و حمایت کرد، اما برای توصیف حرکات پیچیدهٔ اجرام فضایی، به خورشید و سیارات مداری بیضی شکل نسبت داد. سرانجام، گالیلئو گالیله (۱۶۴۲ ۱۵۶۴) با تلسکوپی که اختراع کرد، ثابت کرد که ناهید مراحلی مانند ماه دارد و به دور خورشید می گردد و خورشید مرکز آن است. اما کلیسا با نظریهٔ گالیله مخالف بود و گالیله برای نجات جان خود وادار شد که گفتهٔ خود را تکذیب کند و برای همیشه نیز از آموزش در خانهٔ خود منع شد. پس از گالیله، یک ستاره شناس ایتالیایی دیگر به نام جووانی دومنیکو کاسینی (۱۷۲۱ ۱۶۲۵) اندازهٔ مدار زمین را تعیین کرد. پس از او، آیزاک نیوتن (۱۷۲۷ ۱۶۴۲) قوانین فیزیک را وارد منظومهٔ شمسی کرد و با استفاده از گرانش توضیح داد که سیارات چگونه حرکت می کنند. پس از نیوتن نیز افراد دیگری از جمله ادموند هالی و یان اورت به شناخت و کشف منظومهٔ شمسی کمک کردند.[۱۳]
منظومهٔ شمسی در ابر میان ستاره ای محلی، حباب محلی، بازوی شکارچی، کهکشان راه شیری واقع شده است.[۲] ستاره شناسان تنها دریافته اند که کهکشان راه شیری در واقع دیسک کهکشان ماست و یک سحابی گسترده یا مجموعه ای از ستارگان نیست. کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی میله ای است که قطر آن حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال نوری است و پنداشته می شود که ۱۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره داشته باشد. منظومهٔ شمسی حدود ۲۵٬۰۰۰ سال نوری از مرکز و کنارهٔ کهکشان فاصله دارد. دانشمندان به تازگی به این نتیجه رسیده اند که کهکشان راه شیری احتمالاً دارای دو بازوی مارپیچی بزرگ بازوی برساووش و بازوی سپر-قنطورس و چندین بازوی کوچک تر است. منظومهٔ شمسی میان دو بازوی بزرگ در بازویی به نام بازوی شکارچی قرار دارد.[۹]
سرعت خورشید در منظومهٔ شمسی ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه است و انقلاب خورشید پیرامون مرکز کهکشان راه شیری حدود ۲۲۵ میلیون سال به طول می انجامد. این مدتی زمان یک سال کیهانی نامیده می شود.[۱۰] بازپسین باری که منظومهٔ شمسی در این موقعیت بود، دایناسورها بر روی زمین زندگی می کردند.[۹]
آلفا قنطورس نزدیک ترین سامانه به خورشید است که دارای سه ستاره است: آلفا قنطورس اِی، آلفا قنطورس بی و پروکسیما قنطورس. آلفا قنطورس ای و بی ستارگان دوتایی هستند. آلفا قنطورس ای چهارمین ستارهٔ درخشان در آسمان شب است و حدود ۲۵ درصد بزرگ تر از خورشید است. اما آلفا قنطورس بی کمی کوچک تر از خورشید است. پروکسیما قنطورس نیز یک ستارهٔ کوتولهٔ سرخ[۱۴] و نزدیک ترین ستاره به منظومهٔ شمسی است و ۴٫۲ سال نوری با خورشید فاصله دارد. این ستاره کوچک تر از خورشید است و جرم آن ۱۲٫۳ درصد جرم خورشید و شعاع آن ۱۴٫۵ درصد شعاع خورشید است.[۳] ستارهٔ بارنارد (در ۶ سال نوری) و ولف ۳۵۹ (در ۷٫۷ سال نوری) نیز چهارمین و پنجمین ستارهٔ نزدیک به منظومهٔ شمسی هستند.[۱۵] ستارهٔ شباهنگ درخشان ترین ستاره در آسمان شب است که ۸٫۶ سال نوری از زمین فاصله دارد و جرم آن ۹۸ درصد جرم خورشید است.[۱۶] آلفا قنطورس بی بی نزدیک ترین سیارهٔ فراخورشیدی به منظومهٔ شمسی است که پیرامون ستارهٔ آلفا قنطورس بی می گردد.[۴]
خورشید ستارهای است که زمین و اجرام دیگر منظومهٔ شمسی پیرامون آن می گردند. این جسم مسلط بر منظومهٔ شمسی،[۶] بیش از ۹۹٫۸ درصد جرم این منظومه را شامل می شود.[۱۷] جرم خورشید ۷۴۳ برابر مجموع جرم همهٔ سیارات منظومهٔ شمسی و ۳۳۰٬۰۰۰ برابر جرم زمین است. این ستاره منبع انرژی بسیار است که بخشی از نور و گرمای آن موجب بقای زندگی بر روی کرهٔ زمین می شود.[۶] دمای سطحی خورشید حدود °۵٬۰۰۰ سانتی گراد و دمای هستهٔ آن حدود °۱۵٬۵۰۰٬۰۰۰ سانتی گراد است.[۱۷]
میانگین فاصلهٔ زمین از خورشید ۱۴۹٬۶۰۰٬۰۰۰ میلیون کیلومتر (۹۲٬۹۶۰٬۰۰۰ میلیون مایل) است. این فاصله به عنوان یک واحد نجومی شناخته می شود و مقیاس اندازه گیری فاصله در سراسر منظومهٔ شمسی است.[۱۸] خورشید یکی از بیش از ۱۰۰ میلیارد ستارهٔ کهکشان راه شیری است و مدار آن ۲۵٬۰۰۰ سال نوری از مرکز کهکشان فاصله دارد. این ستاره نسبتاً جوان است و عضوی از جمعیت ستارگان نخستین (ستارگانی که نسبتاً در داشتن عناصر سنگین تر از هلیم غنی هستند) است. علاوه بر جمعیت ستارگان نخستین، دو جمعیت دیگر (جمعیت دومین ستارگان و جمعیت سومین ستارگان) وجود دارد.[۱۹]
خورشید یک ستارهٔ نوع جی رشته اصلی است و در طبقهٔ دومین ستارگان داغ زرد رنگ و کوتوله قرار دارد.[۶] خورشید مانند بیشتر ستاره های دیگر از هیدروژن (H۲) و هلیم (He) ساخته شده است. هیدروژن که سبک ترین عنصر شیمیایی شناخته شده است، ۷۲ درصد خورشید و هلیم ۲۶ درصد آن را می سازد. ۲ درصد دیگر را نیز ۷ عنصر اکسیژن (O۲)، کربن (C)، نئون (Ne)، نیتروژن (N۲)، منیزیم (Mg)، آهن (Fe) و سیلیکون (Si) می سازند. در خورشید، به ازای هر ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ اتم هیدروژن، ۹۸٬۰۰۰ اتم هلیم، ۸۵۰ اتم اکسیژن، ۳۶۰ اتم کربن، ۱۲۰ اتم نئون، ۱۱۰ اتم نیتروژن، ۴۰ اتم منیزیم، ۳۵ اتم آهن و ۳۵ اتم سیلیکون وجود دارد.[۱۹]
بقای زمین به بقای خورشید وابسته است. خورشید در آینده ای دور و به عنوان یک ستارهٔ رشته اصلی به عمر خود پایان خواهد داد و خواهد مرد. این ستاره هلیم بیشتر در هستهٔ خود می سازد و هیدروژن بیشتری می سوزاند و میزان هیدروژنی که می سوزاند، از هلیمی که می سازد، بیشتر است. این فرایند به تدریج موجب کاهش حجم خورشید خواهد شد و این کاهش حجم اکنون قابل توجه نیست، اما حدود ۱ میلیارد سال بعد، حجم این ستاره ۱۰ درصد کاهش خواهد یافت. حدود ۱٫۱ میلیارد سال بعد، خورشید ۱۰ درصد درخشان تر از امروز خواهد شد و هر چه قدر بر درخشش آن افزوده شود، برای زمین زیان آور خواهد بود. این افزایش درخشندگی باعث می شود که بخار آب (H۲O) جو زمین از دست برود و هرگز بازنگردد و جو زمین خشک شود. حدود ۳٫۵ میلیارد سال بعد، خورشید ۴۰ درصد درخشان تر از امروز خواهد شد. این ستاره در آن زمان به اندازه ای گرم خواهد شد که اقیانوس های روی زمین سطح زمین به جوش خواهد آمد و بخار آب نیز از دست خواهد رفت؛ یخ ها ذوب خواهند شد و زمین به سیاره ای گرم خشک مانند ناهید تبدیل خواهد شد و دیگر زندگی بر روی زمین ممکن نخواهد بود. حدود ۶ میلیارد سال بعد، هستهٔ خورشید از هیدروژن تهی خواهد شد و تنها هلیم ناپایدار در هسته باقی خواهد ماند. سرانجام هسته داغ تر و چگال تر خواهد شد و خورشید تا جایی بزرگ می شود که تبدیل به یک غول سرخ شود. این غول سرخ مدارهای تیر و ناهید و احتمالاً زمین را نابود خواهد کرد و حتی اگر زمین را نابود نکند، گرمای آن زمین را به سیاره ای غیر قابل سکونت تبدیل خواهد کرد. در این زمان، گرما و فشار خورشید به اندازه ای خواهد رسید که مرحلهٔ دوم همجوشی هسته ای را امکان پذیر خواهد کرد و هلیم برای تشکیل کربن خواهد سوخت. این مرحله حدود ۱۰۰ میلیون سال به طول می انجامد و سرانجام پوستهٔ ناپایدار هلیم، خورشید را منفجر خواهد کرد. سپس لایه های بیرونی خورشید از میان خواهد رفت و فقط یک هستهٔ کربنی از آن باقی خواهد ماند که یک کوتولهٔ سفید است. نور خورشید در طول هشت دقیقه به زمین می رسد و تا وقتی که نور آن به زمین نرسد، زمین متوجه نابودی خورشید نمی شود و پس از این هشت دقیقه متوجه مرگ خورشید می شود. نابودی خورشید موجب نابودی همه چیز در منظومهٔ شمسی خواهد شد.[۲۰]
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت: 14:32
برچسب: نویسنده: محمدرضا فرجی تاريخ: سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت: 13:19